امید ..............آزادی ...................خیال واهی
روزهای زیادی و نه شاید بهتره بگم ماه های زیادی هست که چیزی ننوشتم
این ننوشتن نمیدونم از سر تردیده از نا امیدی و شاید از اینکه بی اثر باشه اما ترجیح دادم ننویسم
گاهی واقعا سکوت سرشار از نا گفته هاست
دیدن ظلمهایی که این روزها وارد میشه نوشتن که سهله حتی نفس کشیدن رو غیر ممکن کرده
دیدن جوانهایی که پر از آرزوها بودن و حالا تبدیل شدند به یه آدم عصبی به یه انسان پرخاشگر که دیگه
نه شبیه آدم هستند و نه شبیه انسان
چند ماهی میشه اینقدر صحنه های دلخراش دیدم و اینقدر مطالبی خوندم که دل هر بنی بشری رو
میسوزونه که دیگه نفس کشیدن رو حروم میدونم
کاش توی این روزگار یه میرزای شیرازی مانندی ما داشتیم تا نفس کشیدن رو تحریم میکرد
یه زمانی وقتی یه عموی پیر رو در اثر کهولت سن و بیماری از دست دادم احساس میکردم دارم خفه
میشم حس میکردم وای چقدر مرگ بده چقدر ناجوانمردانه هستش اما این چند ماه اینقدر دوست و
آشنا و هم وطن و به تعبیر من هم نفس رو از دست دادم که به قشنگیه مرگ عموی پیرم ایمان آوردم
یه سری از دوستان میگن تو افسرده شده ای این چند ماه این روزا دارم فکرمیکنم حق با اوناست من که
عاشق کارم بودن حتی انگیزه سر کار رفتن رو هم از دست دادم
به قول دوست خوبم رضا تو این زمان ما حتی نمی تونیم عاشق بشیم زندگی که بماند
دیگه نمیدونم چی باید گفت فقط اینکه
آزادی و آزادی طلبی بزرگترین عاملی است که انسان را از جمود و خواب
و عبودیت در برابر قدرتهای خارجی نجات داده است
دکتر علی شریعتی









